پرزور

لغت نامه دهخدا

پرزور. [ پ ُ ] ( ص مرکب ) قوی. نیرومند. که زور بسیار دارد. مقابل کم زور: آدمی پرزور. مردی پرزور.
- آبی پرزور؛ آبی بسیار با سرعت جریان.
- بارانی پرزور؛ باران بسیار.
- تبی پرزور؛ سخت گرم.

فرهنگ عمید

زورمند، نیرومند.

فرهنگ فارسی

( صفت ) که زور بسیار دارد نیرومند قوی مقابل کم زور: مردی پر زور. یا آب پر زور. که جریانی تند دارد. یا باران پر زور. تند و سیلابی. یا تب پر زور. سخت گرم.

جمله سازی با پرزور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ملایم طینتی هموار سازد تندخویان را کدو اندیشه کی از باده پرزور می دارد؟

💡 آن که در کشتن من دست اجل بست به چوب ناوکی بود که آن بازوی پرزور انداخت

💡 می به رغم عالم پرشور می باید کشید غم چو زور آرد می پرزور می باید کشید

💡 مرا نگذاشت در سر هوش لعل آبدار او می ممزوج اینجا بیشتر پرزور می باشد

💡 دل اهل محبّت را عجب گر نشکند چشمش که پرزور است می، بی‌باک ساقی، ناتوان شیشه

💡 می کند خشت از سرخم باده چون پرزورشد برتن پرشور عاشق سرنمی گیرد قرار

جلوه کنان یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز