لغت نامه دهخدا
پرده پوشی. [ پ َ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) ستاری:
ز آنجا که پرده پوشی عفو کریم تست
بر قلب ما ببخش که نقدیست کم عیار.حافظ.
پرده پوشی. [ پ َ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) ستاری:
ز آنجا که پرده پوشی عفو کریم تست
بر قلب ما ببخش که نقدیست کم عیار.حافظ.
۱. رازپوشی، رازداری.
۲. کاری یا امری را پنهان داشتن.
۳. خطا و لغزش کسی را پنهان ساختن.
کتمان نهان کردن امری بدون پرده پوشی باید بگویم صریحا باید بگویم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شود از پرده پوشی درد و داغ عشق رسواتر زشمع زیر دامن از گریبان دود می خیزد
💡 پرده پوشیدن به عیب خویش پیش اهل دل زشتی رخسار از آیینه پنهان کردن است
💡 چشم و دل زآینه و آب مرا پاکتر است پرده پوشی مکن از ما دو سه عریانی چند
💡 آنچنان کز برگ،بوی گل سبک پرواز شد رازمارا پرده پوشی کرد رسوابیشتر
💡 پرده پوشی می کند بی پرده راز عشق را می کشد این شمع قد در زیر دامان بیشتر
💡 کرد اگر سیمین بران را پرده پوشی پیرهن از لطافت پیکر آن سیمبر پوشیده ماند