پرت و پلا

لغت نامه دهخدا

پرت و پلا. [ پ َ ت ُ پ َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب، از اتباع ) تَرت و پَرت. تندوخند. تارومار. پخش و پلا. تَرت و مَرت. پراکنده. || چرندپرند. هذیان. سخنان نا به وجه.
- پرت و پلا شدن؛ متفرق شدن. پراکنده شدن.
- پرت و پلا کردن؛ متفرق کردن. پراکنده کردن. تارومار کردن. پراکندن. پراکنیدن.
- پرت وپلا گفتن؛ هذیان گفتن. نامربوط گفتن. پرت گفتن. بی رویه گفتن. وِل گفتن. پراکنده گفتن.

فرهنگ معین

(پَ تُ پَ ) (ص مر. ) ۱ - پراکنده، پخش و پلا. ۲ - بیهوده، چرند و پرند.

فرهنگ عمید

= پرت * پرت وپلا
* پرت وپلا شدن: (مصدر لازم )
۱. پراکنده شدن.
۲. تارومار شدن.

فرهنگ فارسی

( صفت اسم ) ۱- تارو مار پخش وپلا ترت و پرت ترت و مرت. ۲- بیهوده بی معنی مزخرف چرند و پرند. دری وری: ( وجوابهای پرت و پلایی بسوئ لات عدیده ای که از هر طرف بر او باریدن گرفته بود میداد. ) ( دشتی ).

ویکی واژه

پراکنده، پخش و پ
بیهوده، چرند و پرند.

جمله سازی با پرت و پلا

💡 صحبت به ادب کن برِ اهلِ ادب عارف اینجاست که جای سخنِ پرت و پلا نیست

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز