پراگند
مترادفها
پراکنده، متفرق
متضادها
جمع، منظم، یکپارچه، متمرکز
ویکی واژه
پخش نمود. پراکند، پراکنده، پراگنده. چو خورشید زد عکس بر آسمان/ پراگند بر لاژورد ارغوان «فردوسی»
جمله سازی با پراگند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چنین گفت کاینت سر کین نخست پراگنده شد تخم پرخاش و رست
💡 همه مهتران جامه کردند چاک بسربر پراگند گودرز خاک
💡 گنهکار پنداشتی خویشتن که باشد پراگنده آن مرد و زن
💡 پراگنده رای و پراگنده دل همه خاک ره ز اشک کرده چو گل
💡 به نزدیک او اسپش افگنده بود برو خاک چندی پراگنده بود
💡 دگر هرکه هست از پراگندگان بدآموز و بدخواه و از بندگان