تطایر. [ت َ ی ُ ] ( ع مص ) پراکنده شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تفرق چیزی. ( از اقرب الموارد ). || دراز گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ): و فی الحدیث «خذ ما تطاول من شعرک »؛ ای طال. ( اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ). || درگرفتن ابر همه آسمان را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
(تَ یُ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) پریدن. ۲ - پراکنده شدن. ۳ - (اِمص. ) پرش. ۴ - پراکندگی.
۱. پراکنده شدن.
۲. دراز شدن.
۳. فراگرفتن ابر در همۀ آسمان.
۱ -( مصدر ) بریدن. ۲ - پراکنده شدن. ۳ - ( اسم ) برش. ۴ - پراکندگی.
پریدن.
پراکنده شدن.
پرش.
پراکندگی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا از زمین همی متصاعد شود بخار تا در هوا همی متطایر شود شرر
💡 «إِنَّها» یعنی: النّار «تَرْمِی بِشَرَرٍ» هی ما یتطایر من النّار واحدتها شررة «کَالْقَصْرِ» یعنی: کالبناء العظیم من هذه القصور المبنیّة و الحصون العظیمة. و قال عبد الرّحمن بن عابس: سألت ابن عباس عن قوله: إِنَّها تَرْمِی بِشَرَرٍ کَالْقَصْرِ قال: هی الخشب العظام المقطّعة و کنّا نعمل الی الخشب فنقطعها ثلاثة اذرع و فوق ذلک و دونه ندخرها للشّتاء فکنّا نسمّیها القصر و قال سعید بن جبیر و الضحاک: هی اصول النّخل و الشّجر العظام واحدتها قصرة مثل تمرة و تمر و جمرة و جمر.