افشان کردن
مترادفها
پاشیدن، پراکنده کردن، پخش کردن، ریختن
متضادها
جمع کردن، گرد آوردن
لغت نامه دهخدا
افشان کردن. [ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پراکنده کردن. متفرق ساختن:
برزم آسمان را خروشان کند
چو بزم آیدش گوهر افشان کند.فردوسی.خم آرد ز بالای او سروبن
در افشان کند چون سراید سخن.فردوسی.تا که شاخ افشان کند هر لحظه باد
بر سرت دایم بریزد نقل و زاد.مولوی.- سرافشان کردن؛ کنایه است از کشتن:
کنون خاک را از تو جوشان کنم
برآوردگه بر سرافشان کنم.فردوسی.سپه را همه دل خروشان کنم
به آوردگه بر سرافشان کنم.فردوسی.
فرهنگ فارسی
پراکنده کردن متفرق ساختن
جمله سازی با افشان کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نامه ات خواندم و می بایدم افشان کردن قطره ای چند سرشک از مژه غلتان کردن
💡 کشاورزان در این منطقه برای جلوگیری از خشکسالی، با استفاده از دستگاههای مدرن، اقدام به افشان کردن ذرات ریز آب بر روی زمینهای خشک میکنند.
💡 در مراسمهای سنتی، معمولاً از گلاب و عطر خوش برای افشان کردن بر سر مهمانان استفاده میشود تا فضای مجلس پر از آرامش شود.
💡 متخصصان محیط زیست توصیه میکنند که برای کاشت درختان، ابتدا باید ذرات کود را به صورت یکنواخت بر روی خاک افشان کرد تا جذب شود.