پراشیده

مترادف‌ها

پراکنده، پخش‌شده

متضادها

متمرکز، یکپارچه، جمع شده

لغت نامه دهخدا

پراشیده. [ پ َ دَ / دِ ] ( ن مف ) پریشان شده. ( برهان ) ( شعوری ). پراکنده گشته. ( شعوری ). پراکنده. پریشان. ولاو. وِلو. تار و مار. بشولیده. پشولیده. پاچیده. پاشیده. پرت و پلا. ترت و پرت. پریش. پریشیده. پخش. متفرق. ریخته پاشیده:
مجلس پراشیده همه میوه خراشیده همه
زر بپاشیده همه بر چاکران کرده یله.شاکربخاری.|| برباد داده. || بیخود گردیده. ( برهان ).

فرهنگ معین

(پَ دِ ) (ص مف. ) ۱ - پریشان، پراکنده. ۲ - برباد داده. ۳ - بی خود گردیده.

فرهنگ عمید

۱. پراکنده.
۲. ازهم پاشیده، پریشان شده: مجلس پراشیده همه، میوه خراشیده همه / نقل بپاشیده همه، به چاکران کرده یله (شاکر: شاعران بی دیوان: ۵۰ ).

ویکی واژه

پریشان، پراکنده.
برباد داده.
بی خود گردیده.

جمله سازی با پراشیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 می‌توان مکملیت بین مکان و تکانه را به وسیلهٔ مفهوم دوگانگی موج-ذره‌ای درک کرد. اگر ذره که به وسیلهٔ یک موج صفحه‌ای توصیف می‌شود از میان یک شکاف باریک عبور کند، مانند امواج آب که از یک کانال باریک عبور می‌کنند، ذره پراکنده می‌شود و موج آن با زوایایی مختلفی از شکاف خارج می‌شود (پراشیده می‌شود). هر چقدر که پهنای شکاف کمتر باشد، مقدار پراش بیشتر شده و عدم قطعیت تکانه به تبع آن افزایش می‌یابد.

💡 برگ‌های زرد و خشک درختان در سراسر حیاط باغ به صورت پراشیده روی زمین ریخته بودند و منظره‌ای بسیار پاییزی و دل‌انگیز ایجاد کرده بودند.

💡 ستاره‌های درخشان در آسمان شب به صورت پراشیده در پهنه بی‌کران فضا می‌درخشیدند و تماشاگران را در شگفت و حیرت از زیبایی طبیعت فرو می‌بردند.

💡 بعد از اتمام مراسم جشن، کاغذهای رنگی و گلبرگ‌های گل به صورت پراشیده در فضای سالن رها شده بود که نشان از شادی بسیار زیاد داشت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران