پدرکش

لغت نامه دهخدا

پدرکش. [ پ ِ دَ ک ُ ] ( نف مرکب ) آنکه پدر خویش کشد:
پدرکش پادشاهی را نشاید
وگر شاید بجز شش مه نپاید
( و در این بیت اشاره است به شیرویه که پدرخویش خسروپرویز را بقتل آورد ).
مگر در سر نداری ای پسر هش
چه جوئی مهربانی از پدرکش.

فرهنگ عمید

کسی که پدر خود را کشته باشد، کشندۀ پدر.

فرهنگ فارسی

( اسم ) آنکه پدر خویش را کشد.

جمله سازی با پدرکش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پسر اوکراتید که در اداره کردن کشور شریک اوکراتید بود، بی‌اینکه پدرکشی خود را پنهان کند، چرخ‌های ارابه خود را با خون پدر رنگین کرد، مانند اینکه دشمنی را کشته باشد و حتی جسد پدر را دفن نکرد.

💡 چه فرزندی تو با این تُرک‌تازی؟ که هندوی پدرکش را نوازی

💡 نمودندشان گرد در زیر آن پدرکشته و تشنه لب کودکان

💡 به کودکان پدرکشته مادر گیتی همی ز خون جگر می‌دهد شراب و طعام

ماتیک یعنی چه؟
ماتیک یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز