پتی

لغت نامه دهخدا

پتی. [ پ َ ] ( ص ) در تداول عامه، ساده. تنها. تهی. خالی. بی خورش. خشک. کفْت ْ: نان پتی، قفار. نان تهی. نان خالی. خبز کفت. ( منتهی الارب ). آب ِ پتی؛ آب ِ تهی. آب ِ خالی. آب ِ محض. دوغ پتی؛ دوغ بی کره و روغن و بسیار آب. || برهنه. عور. روت: پاپتی.
- قلیه پتی؛ جیروویر، جَغوربَغور. حسرةالملوک. و آن طعامی است فقرا را از روده خردکرده که با روغن و پیاز سرخ کنند و سرکه بر آن مزید کنند. و گاه از جگر خردکرده سازند.
|| آشکار.

فرهنگ معین

(پَ ) (ص. ) (عا. ) ۱ - خالی، ساده. ۲ - برهنه، لخت. ۳ - آشکار.

فرهنگ عمید

۱. تهی، خالی.
۲. برهنه، لخت.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- تهی خالی بی خورش ساده تنها: نان پتی. ۲- برهنه روت لخت عور: پاپتی. ۳- آشکار. یا دوغ پتی. دوغ بی کره و روغن و بسیار آب.

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:پچ، شهر (صربستان)

ویکی واژه

(عامیانه): خالی، ساده، برهنه، لخت، آشکار. پتی ممکن است از یک حرف پَ و یک کلمه تَی شکل گرفته باشد و تی (طی) به معنی شرط یا شروط است که با حرف ندا و تعجبی پَ با اظهار مشروط بودن همراه تعجب است.

جمله سازی با پتی

💡 چو شمسه مر آن زشت پتیاره دید تن خویش را سخت بیچاره دید

💡 آپتینورین با هانتینگتین، تعامل پروتئین-پروتئین دارد.

💡 که کردش بر آن زشت پتیاره چیر که هم اژدها بود و هم پیل و شیر

💡 کزآن زشت پتیاره پرداخت راه تهی ساخت بیشه از آن کینه خواه

💡 برفتند و دیدند چون کوه کوه دو پتیاره دیدند بس با شکوه

کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
قیز یعنی چه؟
قیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز