لغت نامه دهخدا
پتاره. [ پ َ رَ / رِ ] ( اِ ) غرواش. غرواشه. ( رشیدی ). غراوشه. ( برهان ). سمر. دست افزاری چون جاروب که جولاهان بدان آب بر جامه ای که بافند پاشند.
پتاره. [ پ َ رَ / رِ ] ( اِ ) غرواش. غرواشه. ( رشیدی ). غراوشه. ( برهان ). سمر. دست افزاری چون جاروب که جولاهان بدان آب بر جامه ای که بافند پاشند.
(پَ رِ ) (اِ. ) قلم موی درشت که با آن آهار به پارچه می زنند.
قلم موی درشت یا چیزی شبیه جاروب که با آن آهار به پارچه می زنند.
( اسم ) دست افزار جولاهگان جاروب مانندی که با آن آب بر جامهای که می بافند پاشند غرواش غرواشه سمر.
قلم موی درشت که با آن آهار به پارچه میزنند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی نفس تو چون اماره آید بدیها جمله زان پتاره آید