فرهنگ معین
( پای آور ) (وَ ) (ص مر. ) بزرگ، توانا، باقدرت.
( پای آور ) (وَ ) (ص مر. ) بزرگ، توانا، باقدرت.
بزرگ، توانا، باقدرت.
💡 بفرمود کاین رابجای آورید همه باغ یک سر به پای آورید
💡 ز من هرچه خواهد بجای آوری همه گفتنی زیر پای آوری
💡 اگر این که گفتم بجای آورید سر کینه جستن بپای آورید
💡 جهان را به مردی به پای آورد همان کین ما را به جای آورد
💡 گرت هر چه گویم به جای آوری چنین سخت رزمی به پای آوری
💡 در آتش نیک پای آورد در چنگ شکر در تنگ و گوهر یافت در سنگ