پالاینده
مترادفها
تصفیه کننده، پاک کننده
متضادها
آلاینده، ملوثکننده
لغت نامه دهخدا
پالاینده. [ ی َ دَ / دِ ] ( نف ) پالایشگر. مصفّی.
فرهنگ معین
(یَ دِ ) (ص فا. ) پالایشگر، تصفیه کننده.
فرهنگ عمید
صاف کننده، صافی کننده.
فرهنگ فارسی
( اسم ) پالایشگر تصفیه کننده صافی کننده.
ویکی واژه
پالایشگر، تصفیه کننده.
جمله سازی با پالاینده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اردن هم نام کشور است و هم نام رود. (رود اردن) واژهٔ اردن به معنای پالاینده و پالایه و همچنین نام گونهای ابریشم است. با وجود این ابهام معنی، از دیرباز واژهٔ اردن رایج بوده و گاه نیز بهصورت کنعان بهکار رفتهاست. روزگاری بدان مملکت موآب، مملکت ادوم و مملکت جلعاد نیز میگفتهاند. در دورههای جنگهای صلیبی بدان نام ولایتهای مونترال، کرک و مملکت لاتینی اورشلیم نیز داده شدهاست.