پاره دوز

لغت نامه دهخدا

پاره دوز. [ رَ / رِ ] ( نف مرکب ) پینه دوز. لخت دوز. لاخه دوز. پینه گر. وصله گر:
ما پادشاه پاره و رشوت نبوده ایم
بل پاره دوز خرقه دلهای پاره ایم.مولوی.گر بغریبی رود از شهر خویش
سختی و محنت نبرد پاره دوز
ور بخرابی فتد از مملکت
گرسنه خسبد ملک نیمروز.سعدی.و بیشتر بمعنی در پی نهنده کفش دریده و پاره باشد.

فرهنگ معین

( ~. ) (ص فا. ) ۱ - پینه دوز. ۲ - تن - پرست.

فرهنگ عمید

کسی که پیشه اش پینه زدن به کفش یا جامه است، پینه دوز، لاخه دوز.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - آنکه کفشها را وصله کند پینه دوز لاخه دوز وصله گر. ۲ - تن پرست.
پینه دوز لخت دوز

ویکی واژه

پینه دوز.
تن - پرست.

جمله سازی با پاره دوز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حکایت پسر پاره دوز در صف روم طراز صفحه تاریخ و دفتر سیر است

💡 تنه این درخت به میزانی بوده‌است که پاره دوزی در آن دکه داشته، اما با وجود تلاش‌های صورت گرفته خشک شده و بقایای آن در سال‌های دهه هفتاد با مجوز میراث فرهنگی قطع شد.

💡 گتف: پاره دوزی می‌کنم.

💡 ره روانند اهل مجلس سر بسر پاره دوزی کن چو مرد کفشگر

💡 شه جهانی و هم پاره دوز استادی بکن نظر سوی اجزای پاره پاره ما

لس شدن یعنی چه؟
لس شدن یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز