ویله کردن
مترادفها
شیون کردن، زاری کردن
لغت نامه دهخدا
ویله کردن. [ وَ / وِ ل َ / ل ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ویله زدن. بانگ برزدن. نعره برآوردن:
به بالا برآمد جهانجوی مرد
چو رعد خروشان یکی ویله کرد.فردوسی.
فرهنگ معین
( ~. کَ دَ ) (مص ل. ) ناله کردن.
فرهنگ فارسی
(مصدر ) ۱ - ویله زدن: ((ببالا بر آمد جهانجوی مرد چو رعد خروشان یکی ویله کرد. ) ) ۲ - ناله کردن.
ویکی واژه
ناله کردن.
جمله سازی با ویله کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ای سوزنی بمدحت سلطان گوهری گاه طویله کردن در و گهر رسید