وک

لغت نامه دهخدا

وک. [ وَ ] ( اِ ) وزق را میگویند و به عربی ضفدع خوانند، و معرب آن وق باشد. ( برهان ). غوک و وزغ. ( انجمن آرا ). || قلوه. کلیه. در تداول گویند: کک چیست که وکش چه باشد؟
وک. [ وَک ک ] ( ع مص ) دور کردن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ).
وک. [ -وک ] ( پسوند ) که در تلفظ اوک شود، چون در آخر اسمی درآید افاده مبالغه کند، چون رموک، نروک. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).

فرهنگ معین

(وَ ) (اِ. ) قورباغه.

فرهنگ عمید

وزغ، غوک، بک.

فرهنگ فارسی

(اسم ) وزغ قورباغه.
که در تلفظ اوک شود چون در آخر اسمی در آید افاده مبالغه کند چون رموک نروک

ویکی واژه

قورباغه.

جمله سازی با وک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر باد رفته باد هر آن مجلسی که هست خاکش وکیل و خائن و دزد انتخاب‌کن

💡 شدم ز صافی طینت چنان به پرتو عشقت که مهره را به سلوک از دهان مار کشیدم

💡 امروز چه شد کوکبهٔ باد خزانی؟ وان جمله کجا رفت دی ملک ستان را؟

💡 این تقاضاهای کار از بهر آن شد موکل تا شود سرت عیان

💡 امیرعالم عادل برادر سلطان کدام سلطان، سلطان سر ملوک عجم

سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز