ریشهای عربی دارد و از مصدرهای ثلاثی مجرد بهشمار میرود، در لغت بهصورت بنیادین به معنای افتادن، فرو افتادن یا سقوط است. در کاربردهای رایج و عامیانهتر، این واژه بر مفاهیمی چون رخ دادن، پیش آمدن، حادث شدن، بروز و ظهور دلالت میکند و در متون فارسی اغلب در ترکیباتی چون وقوع یافتن یا واقعه بهکار میرود؛ چنانکه در عبارت مشهور علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد، معنی روی دادن و اتفاق افتادن مستفاد میشود. همچنین، از منظر فقهی و حقوقی، وقوع به مفهوم واجب گردیدن قول بر کسی یا ثابت و محقق شدن حق نیز اطلاق میگردد.
دامنهی معنایی این واژه در فرهنگهای لغت کهن، شامل تعاریف تخصصی و فرعیتری نیز هست. در حوزهی طبیعت و حیات وحش، وقوع به «فرود آمدن پرنده از اوج آسمان بر زمین یا شاخسار» یا «فروخفتن و به زانو درآمدن ستور و شتر» گفته میشود. در مواردی دیگر، این واژه برای اشاره به عمل «تیز کردن ابزار» با استفاده از سنگی مخصوص به نام فسان (میقعه) یا «داغ نهادن بر سرین یا ران چارپایان» به کار رفته است. از نظر مفهومی و استعاری نیز، میتواند بهطور مجازی به معنای «ناسزا گفتن»، «عیبجویی کردن» و «غیبت کردن» از فردی باشد یا به مفهوم کلی «فراگرفتن و پوشاندن زمین توسط گیاهان بهاری» مورد استفاده قرار گیرد.
وقوع. [ وُ ] ( ع مص ) افتادن. ( منتهی الارب ) ( ترجمه علامه جرجانی ترتیب عادل بن علی ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). || واجب گردیدن قول بر کسی:وقع علیهم القول. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). || تیز کردن به فسان: وقعته بالمیقعة. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || داغ وقاع کردن بر سرین یا برسوی ران ستور. ( منتهی الارب ). || به جنگ درانداختن قوم را. || ثابت گردیدن حق. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || فرودآمدن مرغ از هوا بر درخت یا بر زمین. ( غیاث اللغات از منتخب اللغه ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). فرونشستن مرغ. ( تاج المصادر ). || فروخفتن شتر و به زانو درآمدن ستور. || فراگرفتن بهار زمین را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). || ناسزا گفتن و عیب کسی کردن و غیبت کردن. ( اقرب الموارد ). || مجازاً به معنی ظاهر شدن هر شی ٔ. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). || روی دادن. رخ دادن. پیش آمدن. بروز. ظهور:
علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد.؟- وقوع یافتن؛ رخ دادن. اتفاق افتادن. پیش آمدن. حادث شدن. واقع شدن.
|| ( اِ ) مکتب وقوع یا زبان وقوع؛ مکتبی که در ربع اول قرن دهم هجری در شعر فارسی به وجودآمده و غزل را از صورت خشک و بی روح قرن نهم هجری بیرون آورد و تا ربع اول قرن یازدهم هجری ادامه داشت وبرزخی بود میان شعر دوره تیموری و سبک هندی و غرض از آن بیان حالات عشق و عاشقی از روی واقع بود. رجوع شود به کتاب مکتب وقوع از احمد گلچین معانی چ بنیاد فرهنگ ایران.
(وُ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) فرود آمدن، قرار گرفتن. ۲ - (اِمص. ) بروز، ظهور.
۱. افتادن.
۲. فرود آمدن.
۳. قرار گرفتن.
۴. واقع شدن.
۵. (ادبی ) مکتبی در شعر فارسی قرن دهم که ویژگی عمدۀ آن بیان واقعیت و پرهیز از اغراق های شاعرانه بود، واسوخت.
افتادن، فرود آمدن، قرارگرفتن، واقع شدن
۱- (مصدر ) اتفاق افتادن. ۲- فرود آمدن (مرغ از هوا ). ۳ - (اسم ) بروز ظهور: (( بعد از وقوع این قضیه در اندک روزی اسماعیل میرزا تغییر سلوک با او کرده... ) )
فرود آمدن، قرار گرفتن.
بروز، ظهور.