وقاحت
مترادفها
بیشرمی، گستاخی، بیحیا
متضادها
حیا، شرم، ادب، نزاکت
لغت نامه دهخدا
وقاحت. [ وَ ح َ ] ( ع مص ) وقاحة. بی حیا بودن. بی شرم بودن. بی شرم شدن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). شوخ روی شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || ( اِمص ) بی حیائی و بی شرمی. ( غیاث اللغات ) ( ناظم الاطباء ):
اقلیم گرفته از وقاحت
تعلیم نکرده در دبستان.خاقانی.اسب فصاحت در میدان وقاحت جهانید. ( گلستان سعدی ).
با چشم نیم خواب تو خشم آیدم همی
از چشمهای نرگس و چندین وقاحتش.سعدی.رجوع به وقاحة شود. || بی ادبی. ( غیاث اللغات از منتخب اللغة و کشف و صراح اللغة ) ( ناظم الاطباء ). || گستاخی. ( ناظم الاطباء ).
وقاحة. [ وَ ح َ ] ( ع مص )وقوحة. قحة. وقح [ وُ / وُ ق ُ ]. شوخ گرفتن و سخت شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). سخت شدن سم. ( المصادر ) ( تاج المصادر بیهقی ). || وقحة. وقوحة. بی شرم شدن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). شوخ روی شدن. ( المصادر زوزنی ). جری شدن بر ارتکاب زشتی ها. ( اقرب الموارد ). رجوع به وقاحت شود.
فرهنگ معین
(وَ حَ ) [ ع. وقاحة ] (اِمص. ) بی شرمی، بی حیایی.
فرهنگ عمید
بی ادبی و گستاخی بی شرمی، بی حیایی.
فرهنگ فارسی
بی شرم شدن، بی شرمی، بی حیایی، بی ادبی وگستاخی
۱- (مصدر ) بی حیابودن بی شرم بودن. ۲ - ( اسم ) بی حیایی بی شرمی: (( ازوفات عطائ بن یعقوب تازه ترشد وقاحت عالم. ) ) ( مسعود سعد )
ویکی واژه
بی شرمی، بی حیایی.
جمله سازی با وقاحت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حیا برفت و وقاحت به جای او بنشست زمانه گشت دگرگون و خلق دیگرگون
💡 گفتی چو چشم یار بود نرگس چمن بگشای چشم و نیک ببین در وقاحتش
💡 مرد با آزرم را در پیش مردم آب نیست تا دو نان گیری از این دونان وقاحت لازم است
💡 گمان بری که وفا داردت سپهر مگر تو این گمان مبر اندر وقاحتش بنگر
💡 زرنگ و بوی تو گل دم زد و قبیح بود به پیش چشم تو نرگس وقاحتی دارد
💡 با چشم نیمخواب تو خشم آیدم همی از چشمهای نرگس و چندان وقاحتش