وعظ

وعظ

کلمه‌ی «وعظ» در فارسی و عربی به معنای توصیه و اندرز دادن، مخصوصاً در مسائل دینی و اخلاقی است. ریشه‌ی این واژه از زبان عربی است و در اصل به آموزش دادن، نصیحت کردن یا راهنمایی معنوی اشاره دارد. «وعظ» معمولاً در زمینه‌ی خطابه‌ها، سخنرانی‌ها و جلسات دینی به کار می‌رود و هدف آن هدایت انسان‌ها به سوی رفتار درست و اخلاقی است. فعل مرتبط با این واژه «موعظه کردن» است که به معنای پند و اندرز دادن، به ویژه در مورد دین و اخلاق می‌باشد. همچنین کاربرد آن محدود به توصیه‌های مذهبی نیست و گاهی در نصیحت‌ها و پندهای اخلاقی غیرمذهبی نیز استفاده می‌شود. در ادبیات فارسی، این واژه بار معنایی آموزنده و اخلاقی دارد و گوینده یا نویسنده با این عمل تلاش می‌کند فرد را به راه درست هدایت کند. به طور سنتی، وعظ شامل سخنان کوتاه یا بلند درباره‌ی ارزش‌ها، فضایل و زشتی‌ها است و غالباً در جمع بیان می‌شود. از نظر دستوری، این واژه یک اسم است که می‌تواند با افعال مختلف همراه شود، مانند «کردن»، «دادن» یا «شنیدن».

لغت نامه دهخدا

وعظ. [ وَ ] ( ع مص ) عِظَة. موعظه. پند دادن به سخنان دل نرم کننده. ( ناظم الاطباء )( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( تعریفات ) ( از اقرب الموارد ). پند دادن. ( ترجمان علامه جرجانی ترتیب عادل بن علی ) ( تاج المصادر بیهقی ). || در تداول، بیان کردن روایات و احکام شرعی بالای منبر. || ( اِمص ) موعظة. ( ناظم الاطباء ). پنددهی. || ( اِ ) پند. اندرز. نصیحت. ( ناظم الاطباء ):
پیش جوحی یک زنی بنشسته بود
هوش را بر وعظ واعظ بسته بود.مولوی.جوانی هنرمند و فرزانه بود
که در وعظ چالاک ومردانه بود.سعدی.عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس
که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن.حافظ.- وعظ خواندن؛ وعظ و موعظه گفتن.

فرهنگ معین

(وَ ) [ ع. ] ۱ - (مص م. ) پند دادن، نصیحت کردن. ۲ - سخنرانی دربارة امور شرعی. ۳ - (اِ. ) پند، اندرز.

فرهنگ عمید

۱. پند دادن، نصیحت کردن.
۲. (اسم ) پند و اندرز.

فرهنگ فارسی

پنددادن، نصیحت کردن، پندواندرز
۱-(مصدر ) پند دادن کسی را. ۲- بیان کردن روایات و احکام شرعی بالای منبر. ۳- (اسم ) پند دهی. ۴- بیان روایات و احکام شرعی بالای منبر. ۵ - (اسم ) پند اندرز: (( عنان بمیکده خواهیم تافت زین مجلس که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن ) ) (حافظ )

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی مَوْعِظَةِ: اندرز - موعظه - نصیحت - پند (از ماده وعظ به معنای بازداشتن و منع کردن کسی از کاری همراه با ترسانیدن. و نیز وعظ به معنای تذکر دادن است به انجام عملی خیر، به بیانی که دل شنونده را برای پذیرفتن آن تذکر نرم کند)
معنی تُوعَظُونَ: موعظه می شوید(از ماده وعظ به معنای بازداشتن و منع کردن کسی از کاری همراه با ترسانیدن. و نیز وعظ به معنای تذکر دادن است به انجام عملی خیر، به بیانی که دل شنونده را برای پذیرفتن آن تذکر نرم کند)
معنی یَعِظُکُمْ: شما را موعظه می کند (از ماده وعظ به معنای بازداشتن و منع کردن کسی از کاری همراه با ترسانیدن.و نیز وعظ به معنای تذکر دادن است به انجام عملی خیر، به بیانی که دل شنونده را برای پذیرفتن آن تذکر نرم کند)
معنی یَعِظُهُ: او را موعظه می کند (از ماده وعظ به معنای بازداشتن و منع کردن کسی از کاری همراه با ترسانیدن.و نیز وعظ به معنای تذکر دادن است به انجام عملی خیر، به بیانی که دل شنونده را برای پذیرفتن آن تذکر نرم کند)
معنی یُوعَظُ: موعظه می شود(از ماده وعظ به معنای بازداشتن و منع کردن کسی از کاری همراه با ترسانیدن. و نیز وعظ به معنای تذکر دادن است به انجام عملی خیر، به بیانی که دل شنونده را برای پذیرفتن آن تذکر نرم کند)
معنی یُوعَظُونَ: موعظه می شوند(از ماده وعظ به معنای بازداشتن و منع کردن کسی از کاری همراه با ترسانیدن. و نیز وعظ به معنای تذکر دادن است به انجام عملی خیر، به بیانی که دل شنونده را برای پذیرفتن آن تذکر نرم کند)
تکرار در قرآن: ۲۵(بار)
اندرز دادن. عِظَة و مَوْعِظَة اسم از آن است.. آنگاه که لقمان به وقت پند به پسرش گفت: پسرمهربانم به خدا همتا و شریک قرار نده.. این تبلیغ و هدایتی است برای مردم و پندی است برای متقین.

ویکی واژه

پند دادن، نصیحت کردن.
سخنرانی دربارة امور شرعی.
پند، اندرز.

جمله سازی با وعظ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از وی مساز ای دل بیمار، روترش تلخ است در مذاق ترا گر دوای وعظ

💡 شیخ دارد نفسی با اثر از وعظ و لیک سخن پیر خرابات کلامی دگر است

💡 چون نهد بر پایه منبر ز بهر وعظ پای آنکه چون کروبیان دارد بعصمت اشتهار

💡 چشمت ز خواب بیخبری وا نمیشود تا چهره حیات نشویی بآب وعظ

💡 بس‌که از غلغله زهد جهان پر غوغاست بانگ نی زمزمه وعظ بود در گوشم

بی آزار یعنی چه؟
بی آزار یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز