وطنی

لغت نامه دهخدا

وطنی. [ وَ طَ ] ( ص نسبی ) منسوب به وطن. ( ناظم الاطباء ). ساخته و پرداخته وطن. || هر نوع پارچه بافت وطن. مقابل خارجی که در خارج از کشور بافند و آرند. پارچه معین از بافته های وطن. || درباره وطن. وطنیه.
- اشعار ( قصاید ) وطنی ( وطنیه )؛ که در آن از وطن پرستی و حب وطن و وظیفه دفاع از آن سخن رود، مانند وطنیه های عارف و بهار و غیره.

فرهنگ معین

(وَ طَ ) [ ع - فا. ] (ص نسب. ) منسوب به وطن، ساخته و پرداخته وطن و میهن.

فرهنگ فارسی

(صفت ) منسوب به وطن میهن ساخته و پرداخت. وطن: (( محصولات وطنی. ) )

ویکی واژه

منسوب به وطن، ساخته و پرداخته وطن و میهن.

جمله سازی با وطنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چنانکه بر فلک است آفتاب و زهره و ماه تویی که با دو پسر شادمان درین وطنی

💡 شمس تبریز که در روح وطن ساخته‌ای جان جان‌هاست وطن چونک تو جان را وطنی

💡 در بیکسی‌ام خفت همچشمی ‌کس نیست ای بیخبران عالم غربت وطنی بود

💡 ما چو سیلیم و تو دریا ز تو دور افتادیم به سر و روی دوان گشته به سوی وطنیم

💡 ای جان اسیر تنی وی تن حجاب منی وی سر تو در رسنی وی دل تو در وطنی

💡 راه‌زنان را بزنی تا که حقت نام نهد غازی من حاجی من گرچه به تن در وطنی