وطر

لغت نامه دهخدا

وطر. [ وَ طَ ] ( ع اِ ) حاجت. ( ترجمه علامه جرجانی ترتیب عادل بن علی ) ( غیاث اللغات ). حاجت و نیاز، یا حاجت که بدان کمال قصد و توجه باشد.( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ): فلما قضی زید منها وطراً زوّجناکها. ( قرآن 37/33 ).

فرهنگ معین

(وَ طَ ) [ ع. ] (اِ. ) حاجت، نیاز.

فرهنگ عمید

حاجت، نیاز.

فرهنگ فارسی

حاجت حاجت و نیاز یا حاجت که بدان کمال قصد و توجه باشد

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۲(بار)
(به فتح و، ط) حاجت. راغب حاجت مهم گفته است. در مصباح و اقرب گفته: از آن فعل بناء نمی‏شود جمع آن اوطار است. در مجمع ازخلیل نقل کرده وطر هر حاجتی است که تو را در آن قصدی باشد و چون شخص به آن قصد رسید گویند«قَضی حاجَتَهُ واربه». علی هذا مراد از «قَضی زَیْدٌمِنْهاوَ طَراً» آن است که زید زینب را طلاق داد و نظرش را از او برید و دیگر حاجتی نسبت به او برایش نماند یعنی پس از آن زینب را به تو (ای رسول خدا) تزویج کردیم. رجوع شود به «زید». این لفظ فقط دوبار در کلام الله آمده است.

ویکی واژه

حاجت، نیاز.

جمله سازی با وطر

💡 ز بیم آن زلف لرزد پیش چشم وابروی جانان بلی هر کس که باشدرهزن وطرار می ترسد

💡 دفتر توجیهشان را بین وطرحش را نگر حاش لله بود اگر این طرح تا پیرا وپار

💡 از غم مورخط وطره چون عقرب تو شده چون خانه زنبور دل اندر بر من

💡 نام طلب کن اثیر تا که بمانی چو روح وین سخن از نام او بشنود و عکس وطرد

💡 گرش پنهانک مهمان کنی از عامه به شب طبع ساز وطربی یابیش و رود نواز