لغت نامه دهخدا
ورجه. [ وَ ج َ / ج ِ ] ( اِ ) ورجک. جستن و فروجستن. ( فرهنگ فارسی معین ).
ورجه. [ وَ ج َ / ج ِ ] ( اِ ) ورجک. جستن و فروجستن. ( فرهنگ فارسی معین ).
ورجک ووورجک - ورجه و وورجه جستن و فرو جستن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به جرأت دررخ نورانی مه طلعتان منگر که این نورجهان افروز ازنارست گیراتر
💡 داوود میرباقری، مسعود جعفری جوزانی، احمد نجفی، جمال شورجه، مسعود ده نمکی و محسن علیاکبری.
💡 گر زند آتش خشم تو بر اجرام سپهر ورجهد باد خلاف تو بر اطراف بحار
💡 پسران ابوعبیده یزید، عبید و عمیر همگی در سنین بچگی مردند. هر چند از دو همسرش ورجه و هند بنت جابر دو دختر پس از مرگ او باقیماندند.
💡 این کوه در قسمت شمال غربی روستای خورجهان، از توابع دهستان انگوران واقع شدهاست و ۳۰۵۰ متر ارتفاع دارد. این کوه سرچشمه رودخانههای انگوران چای و تخته یورد است.