کلمهی «وحدانی» در فارسی به معنای مرتبط با یگانگی، اتحاد، یا توحید است. این واژه از ریشهی «وحدت» گرفته شده و بار معنایی آن به یکتا بودن و بیهمتایی اشاره دارد. در متون دینی و فلسفی، وحدانی غالباً برای اشاره به یکتایی خداوند و نفی شریک برای او به کار میرود و نشاندهنده مفهوم توحید و یگانگی مطلق الهی است. این واژه میتواند در مکالمات روزمره و ادبیات فارسی نیز به کار رود و برای توصیف یکپارچگی، انسجام یا یگانگی اشیاء و پدیدهها استفاده شود. وحدانی همچنین ممکن است به ویژگیها یا صفات مربوط به یگانگی و یکپارچگی اطلاق شود، که نشاندهنده هماهنگی و یکپارچگی است. در علوم انسانی و فلسفه، وحدانی میتواند به مفهوم وحدت وجود یا اتحاد مفهومی در هستیشناسی نیز اشاره داشته باشد.
وحدانی
لغت نامه دهخدا
وحدانی. [ وَ نی ی ] ( ع ص ) آنکه تنهایی گزیند و از مردم دوری کند. ( المنجد ). مفارقت کننده از جماعت و منفرد به نفس. ( اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(وَ ) [ ع. ] (ص نسب. ) تنها، یکتا.
فرهنگ عمید
تنها، یکتا.
ویکی واژه
تنها، یکتا.
جمله سازی با وحدانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ» آسمان و زمین و روز و شب آفرید تا صفت قدرت خود بخلق نماید، بدانند که او قادر بر کمال است و صانع بیاحتیال است، بر وحدانیّت او از صنع او دلیل گیرند. آدم و آدمیان را بیافرید تا ایشان را خزینه اسرار قدم گرداند، و نشانه الطاف کرم «کنت کنزا خفیّا فاحببت ان اعرف».
💡 و گفت: معرفت بر سه وجه است. یکی معرفت توحید، و این عامة مومنان را است، دوم معرفت حجت و بیان است، و این حکما و بلغا و علما راست، سوم معرفت صفات وحدانیت است، و این اهل ولایت الله راست. آن جماعتی که شاهد حق اند به دلهای خویش تا حق تعالی بر ایشان ظاهر میگرداند آنچه بر هیچ کس از عالمیان ظاهر نگرداند.