لغت نامه دهخدا
چنگی بن سهمی. [ چ َ ی ِ ن ِ س َ ] ( اِخ ) در زمان مأمون بن مأمون خوارزم شاه صاحب درب کشمیر بود و چون دانست با سلطان یمین الدوله نمیتواند درافتد بخدمت او پیوست و کمر بندگی بر میان بست. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 409 ).
چنگی بن سهمی. [ چ َ ی ِ ن ِ س َ ] ( اِخ ) در زمان مأمون بن مأمون خوارزم شاه صاحب درب کشمیر بود و چون دانست با سلطان یمین الدوله نمیتواند درافتد بخدمت او پیوست و کمر بندگی بر میان بست. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 409 ).
در زمان مامون بن مامون خوارزم شاه صاحب درب کشمیر بود و چون دانست با سلطان یمین الدوله نمیتواند در افتد بخدمت او پیوست و کمر بندگی بر میان بست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دید پرده گوش فلک ز ناله صور همان تو گوش بر آواز نغمه چنگی
💡 همچو چنگی شکم تهی که ترا به سر انگشت شد زبان نرم گویا
💡 هم تیغ کین بگیر ز بهرام جنگجو هم از کنار زهرهٔ چنگی رباب کش
💡 یک دست تو با زلف و دگر دست تو با جام یک گوش به چنگی و دگر گوش به نایی
💡 مضراب زهره در طلب ساز نوحه است چنگی که دارد از پی آواز نوحه است
💡 شب نبودی جز به می تسکین من چنگی شمسو تا سحر بالین من