وجودی

مترادف‌ها

موجود، هستی

متضادها

عدمی

لغت نامه دهخدا

وجودی. [ وُ دی ی ] ( ص نسبی ) منسوب است به وجود. خلاف عدمی. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || ( اصطلاح منطقی )آنچه که سلب جزو مفهوم آن نباشد و مقابل آن عدمی است که سلب جزو مفهوم آن است و به همین معنی عدمی در تعریف قضیه معدوله به کار میرود. || وجودی عبارت است از آنچه شأن آن وجود خارجی است و مقابل این قسم از وجودی نیز عدمی است. || وجودی به معنای موجود خارجی نیز آید و مقابل این قسم نیز عدمی آید. || وجودی به خود وجود نیز اطلاق گردد. || آنچه ثبوت آن برای موصوف منوط باشد به وجود آن برای موصوف، چون سیاهی در جسم. مایکون ثبوته لموصوفه بوجوده له. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ).رجوع به شرح مواقف و حاشیه مولانا عبدالحکیم شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به وجود

جمله سازی با وجودی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گرچه باطل را وجودی معنوی در اصل نیست ور به دعوی لا نسلّم می کنی پندار هست

💡 تضعیف امارت به بارکزایی‌ها اجازه داد تا هرات را محاصره کنند. در نهایت آن‌ها توانستند شهر را در ۲۷ می ۱۸۶۳ تصرف کنند و به موجودیت هرات به عنوان یک کشور مستقل پایان دهند.

💡 گرد ما محنت ایام نتوانست یافت بی وجودی طرفه ملک بی کنار بوده است

💡 خورشید داد و دینی جمشید تاج و تخت دریای عفو وجودی و دارای انس و جان

💡 دلیل وجودی این کنسرسیوم کسب اطمینان در مورد سازگار و توافق میان اعضای شرکت‌های مختلف در زمینهٔ استفاده از استانداردهای نو است.

💡 فیلسوفان بزرگ تاریخ همواره تلاش کرده‌اند تا با تحلیل‌های دقیق خود، ماهیت اصلی و معنای واقعی وجودی انسان را در این جهان پهناور و پیچیده کشف کنند.

💡 او در مواجهه با مشکلات بزرگ زندگی، به دنبال معنای وجودی فعالیت‌های خود بود تا بداند آیا کارهایی که انجام می‌دهد واقعاً تاثیری بر جهان دارند یا خیر.

💡 تغییرات ناگهانی در شرایط محیطی می‌تواند تأثیرات عمیقی بر سلامت وجودی و روانی موجودات زنده در اکوسیستم‌های حساس و آسیب‌پذیر گذاشته و آن‌ها را به خطر بیندازد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران