وثوب

لغت نامه دهخدا

وثوب. [ وُ] ( ع مص ) وثب. وثاب. وثبان. برجستن. ( تاج المصادر ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). جهیدن و برخاستن و ایستادن. ( از اقرب الموارد ). جستن. بجستن. || نشستن، در لغت حمیر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(وُ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) جستن، جهیدن، ب رجستن. ۲ - (اِمص. ) جست.

فرهنگ عمید

جستن، جهیدن.

فرهنگ فارسی

جستن، جهیدن
۱ - ( مصدر ) جستن جهیدن برجستن. ۲ - ( اسم ) جست. وثوق: ۱ - ( مصدر ) اطمینان داشتن بکسی. ۲ - ( درایه ) اعتماد داشتن به راوی حدیث. ۳ - (اسم ) اطمینان اعتماد.

جمله سازی با وثوب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو کبر و جهل بشد، بادبان لنگر من نه سست پای سقوطم، نه تیز مغز وثوب

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز