وتح
لغت نامه دهخدا
وتح. [ وَ ت َ ] ( ع ص، اِ ) وَتِح. وتیح. چیز اندک و حقیر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). اندک. ( مهذب الاسماء ) ( ناظم الاطباء ).
وتح. [ وَ ] ( ع مص ) کم کردن دهش خود را. ( ناظم الاطباء ) ( از المنجد ).
وتح. [ وَ ت ِ ] ( ع ص، اِ ) چیز اندک و حقیر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || شی وتح وَعِر؛ از اتباع است. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || رجل وتح؛ مرد فرومایه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج )؛ مرد فرومایه و خسیس. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(وَ تِ ) [ ع. ] (ص. ) خسیس، فرومایه.
ویکی واژه
خسیس، فرومایه.
جمله سازی با وتح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وتحقیقک فیسری فنا جاک «لسانی» فاجتمعنا بمعان وافتر قنا لمعان
💡 اداره تجارت بینالمللی شامل سه واحد است. از جمله: صنعت و تجزیهوتحلیل، بازارهای جهانی و مطابقت و اجرا
💡 باری به شکرانه بی نیازی و سامان چاره درد و درمان روی زردم فرمای، که آسوده مشغول دعاگوئی و تحصیل گردم یا با عرض مصون آماده نقل وتحویل.
💡 فوق و تحتی گمان مبر کاینجاست فوقوتحتاصطلاحماوشماست
💡 شادم که بی نشانی آثار رنگ و بو بیرونم از قلمروتحقیق پرورد
💡 حزین از بوالفضولان، در غمش محروم تر مردم مگو با ناز او صبر وتحمّل می کندکاری