وبائی

لغت نامه دهخدا

وبائی. [ وَ ] ( ص نسبی ) منسوب به وباء: سال وبائی. || مبتلا به وبا.

فرهنگ فارسی

منسوب به وبائ یا مبتلا به وبائ

جمله سازی با وبائی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا به کف پای خمم گردن مینائی هست خبرم نیست که تسنیمی و طوبائی هست

💡 پشت پدر به چون تو پسر چو«ن» الف بود زیرا که پیش او تو چوبائی ز پیش آب

💡 همه عیشها از تو گردد منغص که تن را وبالی و جان را وبائی

💡 توقیع ملک دید جهان گفت زهی حرز هم داعیهٔ امنی و هم دفع وبائی

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز