لغت نامه دهخدا
واژگون کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) برگرداندن. قلب کردن. وارونه کردن. سرنگون کردن. واژگونه کردن. باشگونه کردن.
واژگون کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) برگرداندن. قلب کردن. وارونه کردن. سرنگون کردن. واژگونه کردن. باشگونه کردن.
(مصدر ) سرنگون کردن وارو کردن برگرداندن.
capovolgere
rovesciare
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همچنان که اورت با پیت عصبانی دست به یقه شده، آنها ناگهان متوجه حضور دستهای از کوکلاکس کلانها در اطرافشان میشوند که تامی را گرفتهاند و قصد دارند او را اعدام کنند. سه نفر، تغییر لباس میدهند و وارد جماعت کوکلاکسها میشوند تا تامی را نجات دهند، بیگ دن که یکی از کلانس منها است آنها را شناسایی میکند، هرج و مرج به پا میشود و در این میان معلوم میشود جادوگر گروه، همان هومر استاکز است. سه نفر با پاره کردن بندهای صلیب آتشین و واژگون کردن آن برسر گروهی از کلانس منها (ازجمله بیگ دن)، صحنه را به هم میریزند و فرار میکنند.