واپسی
لغت نامه دهخدا
واپسی. [ پ َ ] ( ص نسبی ) آخری. آخرین. واپسین:
الهی به فریاد جانم رسی
در آن دم که باشد دم واپسی.نزاری قهستانی ( از دستورنامه چ روسیه ص 74 ).
واپسی. [ پ َ ] ( حامص مرکب ) عقب ماندگی:
قافله شد، واپسی ما ببین
ای کس ما، بی کسی ما ببین.نظامی.شانی از فرهاد ومجنون واپسی دون همتی است
در قطار بختیان عشق پیشاهنگ باش.شانی. || به مجاز، ادبار:
واپسی است گر فلک با تو بمهر رو کند
ورت دهد فزونیی آنهمه نیز اندکیست.ادیب نیشابوری ( امثال و حکم ج 4 ).
فرهنگ فارسی
۱ - عقب ماندگی: (( قافله شده واپسی ماببین. ای کس ما بی کسی ما ببین. ) ) ( نظامی. لغ. ) ۲ - بدبختی ادبار.
جمله سازی با واپسی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تا به منزلگاه عقبی در رسی چند گویم چون بمانده واپسی
💡 جفاهای ترا آخر وفایی هست پندارم درین میخانه صاف می به جام واپسین باشد
💡 برادر برادرت را بازیاب دم واپسینش به بالین شتاب
💡 اول فشاندنی است که تا جمع آورد وآنگه کند نثار درافشان واپسین
💡 خاکم به چشم در نگه واپسین مزن زنهار بر چراغ سحر آستین مزن
💡 هر قطره اشک، کز صدف دیده ای چکد در روز واپسین، گهری پربها شود