واهن

لغت نامه دهخدا

واهن. [ هَِ ] ( ع ص ) سست. ( مهذب الاسماء ) ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). واهی. ( مهذب الاسماء ): رجل واهن؛ ضعیف لابطش عنده. ( اقرب الموارد ). ج، وهن. سست در عمل و در کار. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ ) عرق مستبطن حبل العاتق الی الکتف و ربما وجع صاحبه و عرته الواهنة. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

سست. واهی

جمله سازی با واهن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صدا را بیشتر از یک کلمه باور خواهند داشت. به‌طور مثال شخصی در حالی که من

💡 گر مرد به نزدیک تو خواهنده بیاید جود تو کند خواستن از مرد تقاضا

💡 تا عشق بود عقل روا نیست که مردان در مملکت عاشقی انباز نخواهند

💡 پیش از آن کت به قهر جان خواهند جان به جانان سپرده باید شد

💡 قومی که جگر سوخته آتش عشقند شاید که به جز بادهٔ ناب از تو نخواهند

روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز