واخ. ( صوت ) واه. وه. از اصوات تعجب است. || کلمه ای که در تحسین و تعریف و خوش آیندی استعمال میگردد. ( ناظم الاطباء ). کلمه ای است که در حالت دیدن چیزی خوب یا شنیدن خبری مرغوب مکرر بر زبان رانند. ( آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ). کلمه ای است که چون از دیدن و شنیدن چیزی خوب طبع را خوش آید و یا لذت یافتن ازچیزی بر زبان رانند و در محل انتعاش طبیعت بطریق تحسین تکرار کنند. ( برهان ) ( جهانگیری ). || از اصوات افسوس و تأسف به معنی آه و وای:
روز و شب آخ و واخ و ناله و وای
خویشتن در بلا و هر که سرای.سعدی.
واخ. ( اِ ) یقین است که دربرابر گمان باشد. ( برهان ) ( از سفرنامه شاه ایران از آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ) ( ناظم الاطباء ). محقق.بی شبهه. بی قیاس. ( ناظم الاطباء ). درواخ:
گمان برم که بر او ملک تا ابد باقی است
به صددلیل مبرهن گمان من شد واخ.
فرخی سیستانی ( از فرهنگ خطی انجمن آرای ناصری ).
|| گمانی که به یقین رسد. ( انجمن آرا ) ( فرهنگ خطی ) ( از سفرنامه شاه ایران از آنندراج ). || گمان نزدیک به یقین. ( ناظم الاطباء ). || راستی. صداقت. حقیقت. || بامداد. صبح. هنگام صبح. || مشرق. جای صبح. || کمان مته. ( ناظم الاطباء ) ( اشتینگاس ). || ( ص )راست. درست. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ) ( اشتینگاس ).
(اِصت. ) (عا. ) ۱ - کلمه ای است دال به تأسف و حسرت. ۲ - کلمه ای است دال بر تحسین و خوشایندی.
در هنگام ندبه و زاری یا در مقام تحسین و تعجب بر زبان می آورند، واخ واخ.
۱ - کلمه ایست دال بر تاسف و حسرت: واه. وه. ۲ - کلمه ایست دال بر تحسین و خوشایندی.
یقین است که در برابر گمان باشد محقق بی شبه بی قیاس.
واخ ( آلمانی: Waag ) یک رودخانه در کشور اسلواکی است.
این رود که از کوه های تاترا سرچشمه میگیرد پس از طی ۴۰۶ کیلومتر به رود دانوب میریزد.
• لیپتوسکی هرادک
• لیپتوسکی میکولاش
• روژمبرک
• وروتکی
• ژیلینا
• بیتچا
• پواژسکا بیستریتسا
• پوخو
• ایلاوا
• دوبنیتسا ناد واهم
• نمشوا
• ترنچین
• نوه مستو ناد واهم
• پیه شتانی
• هلهوتس
• Sereď
• شالا
• کلاروو
• کمارنو
واخ (رود). واخ ( به لاتین: Vakh ) یک رود در روسیه است که در ناحیه خودگردان خانتی - مانسی واقع شده است.
واخ (Vah)
(به آلمانی و مجاری: واگ) رودی در غرب جمهوری اسلوواکی و ریزابۀ دانوب، با ۳۳۸ کیلومتر طول. از کوه های کارپات سرچشمه می گیرد و در جهت غرب و سپس جنوب جریان می یابد و در نزدیکی کومارنو به دانوب می پیوندد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر ره بدواخانه ی مقصود نیابیم در رنج بمیریم و نخواهیم دوا را
💡 اول پایم بر درغم بشکستند واخر دستم ز بی غمی بر بستند
💡 بر عود دلم نواخت یک زمزمه عشق زان زمزمهام ز پای تا سر همه عشق
💡 به رخ تازه شد کوش و بنواختشان به اندازه بر پایگه ساختشان
💡 گره شد در گلویم ناله جای سیم هم خالی که من واخواندن این پنجه پیچیده نتوانم
💡 اختر، نشریهٔ فارسیای بود که در اواخر دوران قاجاریه در استانبول منتشر میشد.