لغت نامه دهخدا
هیچ گاه. ( ق مرکب ) هیچ وقت. هرگز:
گر کند هیچ گاه قصد گریز
خیز ناگه به گوشش اندر میز.خسروی.
هیچ گاه. ( ق مرکب ) هیچ وقت. هرگز:
گر کند هیچ گاه قصد گریز
خیز ناگه به گوشش اندر میز.خسروی.
(ق مر. ) هیچ وقت، هرگز.
۱. هیچ وقت.
۲. هرگز.
هیچوقت هرگز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا هیچ گاه کارلسان ناید از بصر شکر فشان بتهنیت جشن تو شفاه
💡 ربیع بن خیثم را گفتند: هیچ گاه ندیدیمت که کسی را غیبت کنی؟ گفت: آنچنان از حال خود خوشنود نیستم تا بسرزنش مردمان پردازم. آنگاه چنین سرود:
💡 تمام عمر من اندر غم جوانان رفت که هیچ گاه ازایشان نبود شاد دلم
💡 گویدت کای جان گداز عمر کاه هیچ خیر از تو ندیدم هیچ گاه
💡 از طلب فارغ نبودم هیچ گاه روز روز و هفته هفته ماه ماه
💡 هیچ گاهی به سوی بند نیایی، آری هیچ کاری به مراد دل درویش نرفت