لغت نامه دهخدا
هیختن. [ ت َ ] ( مص ) کشیدن: دایگان کنیزک به سر چاه بودند و آب همی هیختندی. ( کارنامه اردشیر ). || فروکشیدن.
- فروهیختن؛ فروکشیدن. ( یادداشت مؤلف ).
هیختن. [ ت َ ] ( مص ) کشیدن: دایگان کنیزک به سر چاه بودند و آب همی هیختندی. ( کارنامه اردشیر ). || فروکشیدن.
- فروهیختن؛ فروکشیدن. ( یادداشت مؤلف ).
(تَ )(مص م. )برکشیدن، بیرون کشیدن شمشیر از نیام.
آهیختن، کشیدن.
برکشیدن، بیرون کشیدن شمشیر از نیام.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باشد فراشالرزه تب پیسی بر ص پریون جرب پرهیختن یعنی ادب رحل کتب گیرخ بود