لغت نامه دهخدا
هواری. [ هََ ] ( اِ ) خیمه بزرگ و بارگاه سلاطین را گویند. ( برهان ).
هواری. [ هََ ] ( اِ ) خیمه بزرگ و بارگاه سلاطین را گویند. ( برهان ).
(هَ ) (اِ. ) خیمة بزرگ، بارگاه.
خیمۀ بزرگ، بارگاه، خرگاه.
خیمه بزرگ و بارگاه سلاطین را گویند
خیمة بزرگ، بارگاه.
💡 فرودگاه شهر، فرودگاه بینالمللی هواری بومدین نام دارد.
💡 درین،مجال سخن نیست چرخ را هر چند که عذر لنگ برون می برد به رهواری
💡 نهٔ سندان و گر سندان و پتکی چو مرگ آید برهواری بلنگی
💡 قبا از ستبرق کلاه از زبرجد کمر بسته پر گوهر شاهواری
💡 که یاری مهربان آرد فرا چنگ به رهواری همی راند خرِ لنگ
💡 گر که ما دیده ببندیم و بمقصد نرسیم چه کند راحله و مرکب رهواری چند