لغت نامه دهخدا
هنرنامه. [ هَُ ن َ م َ / م ِ] ( اِ مرکب ) سرگذشت بزرگان و هنرمندان:
هنرنامه های عرب خوانده بود
در آن آرزو سالها مانده بود.نظامی.قدر اهل هنر کسی داند
که هنرنامه ها بسی خواند.نظامی.
هنرنامه. [ هَُ ن َ م َ / م ِ] ( اِ مرکب ) سرگذشت بزرگان و هنرمندان:
هنرنامه های عرب خوانده بود
در آن آرزو سالها مانده بود.نظامی.قدر اهل هنر کسی داند
که هنرنامه ها بسی خواند.نظامی.
(اسم ) ۱- کتابی که درمبحث هنری یافنی. ۲- کتاب شعر.
هنر + نامه
💡 هنرنامههای عرب خوانده بود در آن آرزو سالهامانده بود
💡 تاج گفت آمده آنروز که دست و دل شاه از هنرنامه شاهان جهان سازد طی
💡 گنجینهٔ ذوق است و هنرنامهٔ تاریخ آیینهٔ علمست و نمایندهٔ عرفان
💡 چو رزم شاه هنرنامهٔ شگفت بخوان چو فتح شاه ظفرنامهٔ بدیع بیار
💡 ایا نوشته هنرنامهها فزون ز هزار و یا شنیده ظفرنامهها برون ز شمار