هنرمندی. [ هَُ ن َ م َ ] ( حامص مرکب ) دارای هنر بودن. چیره دستی. شگفتی در کار یا اشتغال به کارهای هنری چون نقاشی، پیکرسازی، شاعری، خوانندگی، نوازندگی و مانند آن و مهارت در آن هنرها:
هنرمندی ز تو نادر نباشد
چو ملک شاه باشد اوستادت.مسعودسعد. || دلیری. زورمندی:
هنرمندی و رای و پرهیز و دین
زبان چرب و جوینده آفرین.فردوسی.همان با هنرمندی و رای او
نبینیم کس نیز همتای او.فردوسی.رجوع به هنرمند شود.
باهنر بودن و آثار هنری به وجود آوردن.
۱- اشتغال به یکی از هنرهای زیبا. ۲- خلق آثار هنری. ۳- دارای اطلاعات و تجارب در رشته های مختلف فنون و علوم بودن. ۴ - زیرکی حیله گری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آنکه بر ملک هنرمندی و دانش پادشاست پادشاهی کو وزیر پادشا دارد پدر
💡 در دیدۀ دینست خردمندی او نور در پیکر ملکست هنرمندی او جان
💡 ای هنرمندی که گر بر مار بگذاری ضمیر زار گردد همچو مور از حسرت تیمار مار
💡 وان مارهٔ زر چیست که مردان جهان را بر فضل و هنرمندی بر سنگ زند زر
💡 هر یکی عالمی از فضل و هنرمندی و باز فارغ از نیک و بد گردش عالم بودیم
💡 پیش او رفتن پیاده حشمتی داند بزرگ هر هنرمندی که بر اسب هنر گردد سوار