همرای
مترادفها
همنظر، همسو
متضادها
جدا، مخالف
لغت نامه دهخدا
هم رای. [ هََ ] ( ص مرکب ) هم اندیشه. هم عقیده:
روان سواران توران سپاه
بدان رای گشتند هم رای شاه.فردوسی.ز قومی پراکنده خلقی بکشت
دگر جمع گشتند و هم رای و پشت.سعدی. || هم پیمان:
سوی گنجینه رفتندآن دو هم رای
ندیدند از جواهر هیچ بر جای.نظامی.
فرهنگ عمید
دو یا چند تن که دارای یک رٲی و عقیده باشند. هم داستان، یک دل.
جمله سازی با همرای
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 که من سر نپیچم هم از رای تو بیایم به هر جای همرای تو
💡 سوی گنجینه رفتند آن دو همرای ندیدند از جواهر بر زمین جای
💡 زبانها ز گفتارشان شد ستوه نگشتند همرای و با هم گروه
💡 آشنا و خویش و مولای تو اوست همدم و همراز و همرای تو اوست
💡 اسکندر همرایف (۵ ژوئن ۱۹۳۴، سمرقند- ۱۰ اکتبر ۲۰۰۹) - کارگردان و فیلمنامهنویس اهل شوروی و روسیه بود. از فیلمهایی که وی کارگردانی کردهاست، میتوان به فیلم در شنهای سیاه اشاره نمود.