شوم رای

مترادف‌ها

بدشگون، بدیمن، شوم

متضادها

خوش‌بخت، نیک‌بخت، خوش‌شانس

لغت نامه دهخدا

شوم رای. ( ص مرکب )که رای و نظر نحس و بد دارد. بداندیشه:
مستهان و خوار گشتند از فتن
از وزیر شوم رای و شوم فن.مولوی.

فرهنگ فارسی

که رای و نظر نحس و بد داشته باشد بد اندیشه.

جمله سازی با شوم رای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نه رای آنکه کشم رای هند را رایت نه روی آنکه شوم روشناس قیصر روم

💡 اعنی که من جدا شوم از عامه رایی دگر بگیرم و سامانی

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران