هلهل
لغت نامه دهخدا
هلهل. [هََ ل َ هَِ ] ( ص، اِ ) مخفف هلاهل است و آن زهری باشدکه هیچ تریاقی با او مقاومت نتواند کرد. ( برهان ).
هلهل. [ هََ هََ ] ( ع ص، اِ ) جامه تنک بافته. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || موی تنک نرم. || جامه تنک نرم. || نوعی از زهر، معرب است. ( منتهی الارب ). زهری که فوراً بکشد. ( اقرب الموارد ). هلاهل. رجوع به هلاهل شود.
هلهل. [ هَُ هَُ ] ( ع اِ ) برف. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(هَ هَ ) (اِ. ) نک. هلاهل.
فرهنگ عمید
= هَلاهل
فرهنگ فارسی
(اسم ) ۱- گیاهی ازتیر. آلاله هاکه درحقیقت یکی ازگونه های اقونیطون بشمار می آید ودارای مقادیرزیادی آلکالوئیدهای سمی وخطرناک ازدست. آکونی تین هااست بیش سرنجبیش بیش هندی هلهل. ۲-خزندهای موهوم وخیالی که معتقد بودند سم خطرناکی دارد: (( گفتند که گوشت توخناق آرد قایم مقام زهره هلاهل باشد. )
برف
ویکی واژه
نگاه کنید هلاهل.
جمله سازی با هلهل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 صدای هلهله چون از سپاه گشت بلند میان خیمه، زنان حرم فغان کردند
💡 زین وصلت فرخنده که فرمود شهنشاه شد هلهله و غلغله تا ماه ز ماهی
💡 کف میزنند و هلهله بسیار میکنند می میخورند و عربده بسیار میکشند
💡 بانگ هلهلهٔ پردلان دشت نبرد سزد که زلزله افتد بهکوهسار امروز
💡 به غیر هلهله کوفی و شمامت شامی نه لشگری ز یسار و نه همدمی زیمینش
💡 جنبش و جیش و غریو و هلهله اوفکند اندر بیابان غلغله