لغت نامه دهخدا
هفت زمین. [ هََ زَ ] ( اِ مرکب ) کنایت از هفت کشور و هفت اقلیم باشد. ( برهان ).
هفت زمین. [ هََ زَ ] ( اِ مرکب ) کنایت از هفت کشور و هفت اقلیم باشد. ( برهان ).
( ~. زَ ) (اِمر. ) نک. هفت اقلیم.
کنایه از هفت کشور
کنایت از هفت کشور و هفت اقلیم باشد
نگاه کنید هفت اقلیم.
💡 إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ خدای را است پادشاهی هفت آسمان و هفت زمین، یُحْیِی وَ یُمِیتُ مرده زنده میکند و زنده میمیراند، وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ. (۱۱۶) و نیست شما را جز خدای کاری سازی و نه یاری دهی.
💡 قُلْ أَ تُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِینِکُمْ، گوی اللَّه را می آگاه کنید که شما بر چه دیناید، وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ، و اللَّه اوست که میداند چه در هفت آسمان است و در هفت زمین، وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (۱۶) و اللَّه بهمه چیز داناست.
💡 باز اقبال ترا هفت فلک زیر دو پر مرغ انصاف ترا هفت زمین زیر دو بال
💡 تواند از زبر و زیر کردن گیتی به زیر هفت زمین جای این نه ایوان داد
💡 در تک او روز جنگ هر دو جهان یک وجب با سم او گاه سیر هفت زمین نیم گام