هف

لغت نامه دهخدا

هف. [ هََ ] ( اِ ) کارگاه جولاهی. ( برهان ). کارگاه جولاهی باشد که بفتری نیز گویند. ( سروری ). || و بعضی شانه جولاهی را گفته اند. ( برهان ).
هف. [ هََ ف ف ] ( ع مص ) وزیدن باد که شنیده شود آواز وی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
هف. [ ] ( علامت اختصاری ) در منطق رمز است از «هذا خلف ». ( یادداشت مؤلف ).
هف. [ هَِ ف ف ] ( ع ص، اِ ) کشت از وقت درو گذشته که دانه ها از وی ریخته باشد. || ابر تنک بی آب. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || کفچلیزهای بزرگ.( منتهی الارب ). وعامیص الکبار. ( اقرب الموارد ). || مرد سبک. ( منتهی الارب ). || شهد تنک. ( منتهی الارب ): شهدة هف؛ که در آن عسل نباشد. ( اقرب الموارد ). || لانه سبک کم عسل یا بی عسل. || هرچیز سبک میان کاواک. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(هَ ) (اِ. ) کارگاه جولاهی.

فرهنگ عمید

۱. کارگاه بافندگی.
۲. شانۀ بافندگی.

فرهنگ فارسی

(اسم ) ۱- کارگاه جولاهی دستگاه نساجی بفتری. ۲- شان. جولاهی.
کشت از وقت درو گذشته که دانه ها از وی ریخته باشد ابر تنک بی آب

ویکی واژه

کارگاه جولاهی.

جمله سازی با هف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بهر هفته بخور شیرین و چربی درین معنی مکن با نفس حربی

💡 بمن ده، که کرمان بدود و بداد ستانم بیک هفته از هفت واد

💡 چو از حبس این چار ارکان گذشتم طربگاه جز هفت طارم ندارم

💡 از امر سالار عجم فرمانروای ملک جم فصل ادب اصل کرم کهف امل حرز امان

💡 خدایگانا هر ساعتم ز هفت افلاک عقوبتی و عذابی رسد به هفت اندام

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز