هزال. [ هَُ ] ( ع مص ) لاغر گردیدن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِمص ) لاغری. ( منتهی الارب ). نزاری. نحول. نحیفی. نحافت. ( یادداشت به خط مؤلف ). قلت گوشت و پیه. نقیض سمن. ( از اقرب الموارد ).
هزال. [ هََ زْ زا ] ( ع ص ) بسیارهزل. ( اقرب الموارد ). بسیار بیهوده گوی. || مسخره.بازیگر. دلقک که موجب هزل و بیهودگی باشد: بفرمود تا همه مطربان و مسخرگان و هزالان و سگان شکاری و بوزنه و از این جنسها که تماشای خلافت باشد ازسرای خلافت بیرون کردند. ( مجمل التواریخ و القصص ).
(هُ ) [ ع. ] (اِ. ) لاغری.
(هَ زّ ) [ ع. ] (ص. ) بسیار شوخی کننده.
بسیارشوخ، بسیار شوخی کننده.
لاغری.
لاغری، بسیارشوخ، بسیارشوخی کننده
(صفت ) کسی که بسیارمزاح کند: ((مرد شیرین سخن هزال بود. ) )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نخست طعنه مرا گفت بس خطا گفتی بجد بکوش ومده عقل را بهزل و هزال
💡 عیدی امروز اگر هست مر آن سائمه راست که چرا و سمن از بعد هزال و عجف است
💡 میی چنین و چو خمخانه انجمن در جوش ز بانگ نغمه قوال و خنده هزال
💡 به مویشان همه بینی غبار جای عبیر به جسمشان همه یابی هزال جای سمن
💡 و اذا ترحم بالعباد فکل ذنب مغتفر ویهز اعصان المنی هزالصباعصن الشجر
💡 حکایتی کنمت نی شکایتی که هگرز زبان مطیع نباشد به هزال و هذیانم