هزاری
مترادفها
هزاران
لغت نامه دهخدا
هزاری. [ هََ / هَِ ] ( ص نسبی ) نزد کشتی گیران، کسی که هر روز هزاربار تخته شلنگ نماید. ( غیاث ) ( آنندراج ):
ای که در هند جفا تیغ تو کاری باشد
منصب تخته شلنگ تو هزاری باشد.میرنجات.
هزاری. [ هَِ ] ( اِخ ) دهی است از بخش قصرقند شهرستان چاه بهار که دارای 100 تن سکنه است. آب آن از رودخانه و محصول آن غله،خرما و برنج است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ).
هزاری. [ هَِ ] ( اِخ ) دهی است از بخش دشتیاری شهرستان چاه بهار که دارای 25 تن سکنه است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ).
فرهنگ معین
(هَ ) (ق. کثرت ) (عا. ) ۱ - هزار بار. ۲ - مکرر، به دفعات بسیار.
فرهنگ فارسی
۱- هزاربار. ۲- مکرر بدفعات بسیار: (( هزاری این کارها رابکنی من دیگر دلم با توصاف نمی شود. ) )
نزد کشتی گیران کسی که هر روز هزار بار تخته شلنگ نماید
جمله سازی با هزاری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هزاری دو بیور سپاه آمده است که گردشان تیره ماه آمده است
💡 چو روی بر سر خاکی بنگر که درو چون تو در هر قدمی خفته هزاری باشد
💡 شتر در پیش و استر ده هزاری نبد دینار و گوهر را شماری
💡 هزاری چهار از سواران به اوی سپرد ابن مرجانه ی کینه جوی
💡 دهم مر شما را هزاری درم که آن نذر خود را به پایان برم
💡 بتن جان بجان آرزو زنده گردد ز آوای ساری ز بانگ هزاری
💡 او در بازار قدیمی شهر، مشغول فروش انواع زیورآلات با قیمتهای هزاری و متنوع بود که توجه همه مشتریان را به خود جلب میکرد.
💡 در آن دوره تاریخی، معاملهها بر اساس واحدهای هزاری انجام میشد و هر فرد باید دقت زیادی در شمارش سکهها و پولهای خود میداشت.
💡 قیمت محصولات کشاورزی در این فصل از سال، با نوسانات هزاری همراه است که باعث نگرانی بسیاری از کشاورزان و مصرفکنندگان شده است.