هدایا
مترادفها
هدیه، بخشش، عطایا، پیشکش
لغت نامه دهخدا
هدایا. [ هََ ] ( ع اِ ) ج ِ هدیه. ( ترجمان علامه جرجانی، ترتیب عادل ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). پیش کشیها: مهدراست کردند با خدمتکاران و هدایا. ( تاریخ بیهقی ).
به فخر سر به فلک برکشید و شادی کرد
که آن هدایا بر دست او قبول افتاد.مسعودسعد.رجوع به هدیه شود.
فرهنگ معین
(هَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ هدیه.
فرهنگ عمید
= هدیه
فرهنگ فارسی
جمع هدیه
(اسم ) جمع هدیه
ویکی واژه
جِ هدیه.
جمله سازی با هدایا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پی تقدیم هدایا به تکاپو هستند راست گویی همه در روضه مینو هستند
💡 کاین هدایا مر مرا در خورد نیست جامهٔ دیبا لباس مرد نیست
💡 کم عطا یا اعطیت من عطا یاک فزد کم هدایا اهدیت من عطا یاک فزد
💡 بر آن ستانه فرو ریختم ز جیب نیاز ز عجز و ضعف هدایا ز فقر و فاقه تحف
💡 سوی درگاهت ز گنج سعد گردون بر دوام هم هدایا در هدایا، هم تحف اندر تحف