نکوهشگر

مترادف‌ها

ملامت‌گر، سرزنش‌کننده، انتقادکننده

متضادها

ستایشگر، ممدوح، تعریف‌کننده

لغت نامه دهخدا

نکوهش گر. [ ن ِ هَِ گ َ ] ( ص مرکب ) عاذل. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

عاذل

جمله سازی با نکوهشگر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 میانه بو د مرد کنداوری نکوهشگر و سر پر از داوری

💡 بزرگان تازی گر این بشنوند سراسر نکوهشگر من شوند

💡 نکوهشگری را سخن هر زمان بگویند با من چنین داستان

💡 منتقد و نکوهشگر اصلی این اثر ادبی، با دقت بسیار زیاد و نگاهی تیزبینانه، تمامی ابعاد ساختاری داستان را مورد بررسی قرار داده و از ضعف‌های نویسنده انتقاد کرد.

💡 در جلسات شورای شهر، نکوهشگرهای فعال همواره تلاش می‌کنند تا اشتباهات مدیریت شهری را با مستندات کافی گوشزد کنند تا اصلاحات لازم در برنامه‌های آینده صورت گیرد.

💡 او به عنوان یک نکوهشگر جدی در فضای مجازی، با انتشار ویدئوهای مستند، تلاش می‌کند تا از حقوق شهروندان در برابر تصمیمات نادرست مسئولان دفاع نماید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران