نوژ
لغت نامه دهخدا
نوژ. ( اِ ) کاج. صنوبر. ( جهانگیری ) ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). ناژ. ( جهانگیری ) ( صحاح الفرس ) ( اوبهی ). ناژو. ( جهانگیری ). نوز. ( برهان قاطع ). ناز. نازو. نوج. رجوع به ناژ شود:
ز زاغان بر نوژ گوئی که هست
کلاه سیه بر سر خواهران.منوچهری.در آن مرز بُد بیشه بید و غرو
میانش بُدی نوژبرتر ز سرو.اسدی.همه باغ طاووس و رنگین تذرو
خرامنده در سایه نوژ و غرو.اسدی.ز آب دولت شد سرفراز همچون سرو
به باغ فطرت سرسبز باد همچون نوژ.شمس فخری.|| بعضی گویند درختی است مانند صنوبر که پیوسته سبز و خرم است. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ).
فرهنگ معین
(اِ. ) درخت کاج و صنوبر.
فرهنگ عمید
= ناژو
فرهنگ فارسی
( اسم ) کاج.
جمله سازی با نوژ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو طوبی گشت شاخ بید و شاخ سرو و نوژ و گل نشسته ارغنونسازان به زیر سایهٔ طوبی
💡 آبشار نوژیان از مرتفعترین آبشارهای ایران در استان لرستان واقع شدهاست. این آبشار در بخش پاپی از توابع شهرستان خرم آباد قرار دارد که ارتفاع آن ۹۵ متر و عرض تاج ۵ متر است.
💡 در رویشهای ایران تاکنون هیچ گونهای از جنس آپونوژتون گزارش نگردیده است.
💡 در یک سال اول انقلاب و علیالخصوص بعد از وقوع کودتای نوژه، بسیاری از افسران بلندپایه ارتش تصفیه شدند که باعث از بین رفتن ساختار ارتش شد.
💡 آپونوژتون ماداگاسکارینزیس گیاهی است که از هم نشینی با سایر گیاهان استقبال نمیکند و بهتر است که آن را به تنهایی یا با گونههای شناور آب نگهداری نمود.
💡 آنزیمی است که پلاسمینوژن را فعال کرده و به پلاسمین تبدیل میکند. پلاسمین آنزیم فعالی است که موجب هضم فیبرین و سایر پروتئینها میگردد. استرپتوکیناز در هضم فیبرین و سایر پروتئینها نقش دارد.