نوایب

لغت نامه دهخدا

نوایب. [ ن َ ی ِ ]( ع اِ ) نوائب. مصائب و سختی های زمانه. ج ِ نائبة. رجوع به نائبة شود: ندانسته ای که چون نوایب ایام و حوادث روزگار مجتمع شود... گوهر آن را بر محک عقل باید زد. ( سندبادنامه ص 99 ). هرکه از علوم تواریخ اعراض کند دست زمانه بر وی دراز شود و از جوانب نوایب روی به وی نهد. ( تاریخ بیهقی ص 11 ). و مردم را از حدت مضارب نوایب نگاه دارد. ( تاریخ بیهقی ص 7 ).

فرهنگ معین

(نَ یِ ) [ ع. نوائب ] (اِ. ) جِ نائبه، پیش - آمدها، حوادث.

فرهنگ عمید

= نایبه

فرهنگ فارسی

حوادث، پیش آمدها، جمع نائبه
( اسم ) جمع نایبه ( نائبه ) سختیها مصیبتها:... و نوایب زمان از این درگه با جاه مصروف دارادا.

ویکی واژه

نوائب
جِ نائبه؛ پیش - آمدها، حوادث.

جمله سازی با نوایب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فریاد از این جهان! که خردمند را ازو بهره به جز نوایب و احزان نمی‌رسد

💡 به بزم باده نشین تا به اختیار طرب دل نشاط فزایت شود نوایب کاه

💡 حاسدانت ز نوایب همه با هایاهای گوش پر ولولهٔ طبل ولی طبل رحیل

💡 عقاب صول او را نوایب آمده مخلب هژبر سطوت او را حوادث آمده دندان

💡 ابن یمین بیمن مساعی دولتت از محنت نوایب ایام رسته باد

💡 بود چند حالم پریشان ازیشان بود زخمیم دل ز تاب نوایب