نهیه

مترادف‌ها

نهی، منع، بازداشتن

متضادها

اجازه، امر، اباحه

فرهنگ معین

(نُ یَ یا یِ ) [ ع. نهیة ] (اِ. ) عقل، خرد. ج. نهی.

فرهنگ عمید

۱. منع، بازداشت.
۲. پایان چیزی.
۳. عقل، خرد.

فرهنگ فارسی

( اسم ) عقل خرد: جمع: نهی

ویکی واژه

نهیة
عقل، خرد.
نهی.

جمله سازی با نهیه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در یکی گفته که امر و نهیهاست بهر کردن نیست شرح عجز ماست

💡 شیخ الاسلام گفت، که سید بوالمعالی زید عمری گفت: کی عبدالواحد سیاری بمرو سرای خود بر صوفیان وقف کرد، سبب آن بود کی دعوتی کرد صوفیانرا رقص می‌کردند یکی در رقص در هوا برشد و ناپدید شد و هرگز پدید نامد مات عبدالواحد سنة خمس و سبعین و ثلثمائه. عبدالواحد سیاری گوید: که خال مرا گفتند بوالعباس سیاری: گه به چه چیز، مرید نفس خود را ریاضت دهد و چون کند؟ گفت: ورامرها صبر کند و بگذارد و از نهیها بپرهیزد، و صحبت با نیکان کند و خدمت رفیقان کند، و با درویشان نشیند، والمرء حیث وضع نفسه. ثم تمثل و انشاء یقول:

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران