ننهادن

لغت نامه دهخدا

ننهادن. [ ن َ ن ِ دَ / ن َ ن َ دَ / ن َدَ ] ( مص منفی ) مقابل ِ نهادن. رجوع به نهادن شود.

فرهنگ فارسی

مقابل نهادن.

جمله سازی با ننهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن قوم که احرام سر کوی تو بستند تا سر ننهادند به راهت ننشستند

💡 بس جان عزیزان که بغارت دادند و اندر سر کوی تو قدم ننهادند

💡 پس فایده عقل بذات آمده و فایده سمع بادات و آلات و این تفاوت بر عقلا پوشیده نشود و جهانیان دانند که تا نقل عقل بر مایده وجود ننهادند قلم تکلیف را اجازت حرکت ندادند.

💡 هست صائب هر کسی را حد خود دارالامان پا ز حد خود برون ننهادن از فهمیدگی است

💡 إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا میگوید ایشان که حق بپوشیدند و بوحدانیت اللَّه اقرار ندادند و مصطفی را براست نداشتند و استوار نگرفتند و فرمان شرع ما را گردن ننهادند اگر بیم نمایی و آگاه کنی ایشان را یا نکنی یکسان است برایشان، نگروند و گردن ننهند، که ایشان را رقم شقاوت کشیده‌ایم در ازل، و حکم ما بحرمان ایشان سابق است.

💡 چون ظاهرست در سخنت نطق عیسوی سر پیش لطف طبع تو ننهادن از خریست

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز