نفوذ کردن
مترادفها
رسوخ کردن، وارد شدن
لغت نامه دهخدا
نفوذ کردن. [ ن ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) درگذشتن و فرورفتن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
درگذشتن و فرو رفتن ٠
ویکی واژه
penetrare
جمله سازی با نفوذ کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سال ۸۴۵ «تایتان عظیمالجثه» و «تایتان زرهپوش» به آن نفوذ کردند.
💡 برای ایالات متحده، این نبرد همگام بعدی در پیشروی جزیرهای به ژاپن و هم یک پیروزی اخلاقی مهم بود، زیرا اولین باری بود که آمریکاییها به «حلقه بیرونی» نیم کره اقیانوس آرام ژاپن نفوذ کردند.